در سالن عمومی بزرگ اشرف جای سوزن انداختن نبود. چهرههای جدید زیادی به مجاهدین اضافه شده بودند؛ آنها برای اولین بار به یک نشست سراسری میآمدند ؛ به همین خاطر با دیدن آن همه جمعیت در یکجا، نمیتوانستند از ابراز شگفتی خودداری کنند. اونیفورم همه نفرات با توجه به گرمای فصل ، خاکی بود. زنان مجاهد نیز ، با روسری زرشکی بهصورت یگانی در نشست شرکت کرده بودند. همه منتظر بودند تا نشست شروع شود.
انتظار دیری نپایید ، ناگهان از یکی از درهای کوچک نزدیک سن سالن ، مریم و مسعود رجوی با چهرهیی متبسم ، بشاش و صمیمی نمایان شده و در حالی که برای جمعیت دست تکان میدادند به چابکی بالای سن رفتند. در این هنگام ابراز احساسات جمعیت به اوج خود رسید. زنان و مردان مجاهد از روی صندلیهای خود بلند شده بودند، و مانند خرمن زرین گندم ، در نسیم ملایم تابستانی موج میزدند. همراه با کفزدنهای مستمر این شعارها را تکرار میشد:
انتظار دیری نپایید ، ناگهان از یکی از درهای کوچک نزدیک سن سالن ، مریم و مسعود رجوی با چهرهیی متبسم ، بشاش و صمیمی نمایان شده و در حالی که برای جمعیت دست تکان میدادند به چابکی بالای سن رفتند. در این هنگام ابراز احساسات جمعیت به اوج خود رسید. زنان و مردان مجاهد از روی صندلیهای خود بلند شده بودند، و مانند خرمن زرین گندم ، در نسیم ملایم تابستانی موج میزدند. همراه با کفزدنهای مستمر این شعارها را تکرار میشد:
«ایران رجوی- رجوی ایران».
«با مسعود ، با مریم ، همسنگر، همپیمان، در راه آزادی، میجنگیم تا پایان».
مسعود پس از آنکه موفق شد ، توفان احساسات را فرو بنشاند ، با سیمای برافروخته ، چشمان نافذ و هوشیار ، با شعلهیی از شرف و صداقت در کلام ، ناگهان خروشید:
مسعود پس از آنکه موفق شد ، توفان احساسات را فرو بنشاند ، با سیمای برافروخته ، چشمان نافذ و هوشیار ، با شعلهیی از شرف و صداقت در کلام ، ناگهان خروشید:
«عملیات کبیر فروغ جاویدان!».
گویی بنزین روی آتش پاشیده باشند ، یا انفجاری از امواج انسانی رخ داده باشد. هزاران دست بار دیگر به پرواز درآمدند و طنین بالهایشان سیل توفندهیی از صدا را به گوش سرازیر کرد.
جلال، هاج و واج، فقط به رهبران خود نگاه میکرد. بهطور خاص ، نگاهش روی پرچم کوچک ایران؛ (نصب شده بر بالای جیب چپ اونیفورم زیتونی کمرنگ مسعود) متمرکز شده بود. پرچم، مانند تکهیی از رنگینکمان ، بهطرز دلپذیری روی سینه او میدرخشید و جذابیتش را دو چندان میکرد.
فرماندهی کل ارتش آزادیبخش ، با چوب اشارهیی در دست ، پشت به ماکت بزرگ نقشه ایران ، در طول سن قدم میزد و گاه با نجوایی عارفانه و گاه با خروشی از ته دل و گاه با طمأنینه، و شمرده شمرده ، جملاتی را بر زبان میراند؛ جملاتی که مجاهدین برای نخستین بار از زبان رهبری خود میشنیدند:

#خمینی میخواست بگوید هرچه بوده جنگ باعراق بوده ومردم با اودشمنی ندارند ولی #فروغ_جاویدان نشان داد جنگ اصلی بین مردم #ایران و رژیم خمینی استhttp://bit.ly/2tFKdOI




No comments:
Post a Comment