ایران – اجتماعی
هاجر تکتاز از قهرمانی آسیا تا فروش ترشی برای گذران زندگی!
در ایران بسیاری از ورزشکاران با وجود اینکه به جایگاه خوبی در ورزش آسیا و حتی جهان میرسند اما به واسطه عدم پولساز بودن رشته ورزشیشان و عدم دریافت حمایتی از فدراسیون و سایر نهادهای ورزشی کشور توان کسب درآمد را ندارند.
هاجر تکتاز یکی از همین ورزشکاران است، بانوی قهرمان پارا آسیایی که روزگاری در المپیک لندن به مقام پنجم دست پیدا کرد اما سختیهای زندگی به او فشار آورد و تکتاز را به جایی رسانده که مجبور به ترشیفروشی شده است.
هاجر تکتاز یکی از همین ورزشکاران است، بانوی قهرمان پارا آسیایی که روزگاری در المپیک لندن به مقام پنجم دست پیدا کرد اما سختیهای زندگی به او فشار آورد و تکتاز را به جایی رسانده که مجبور به ترشیفروشی شده است.
متولد ۱۳۵۵ هستم، بعد از تولد کمبینا بودم و بعد از ۱۸ سالگی نابینا شدم. وارد دانشگاه شدم و سال ۷۶ به اصرار یکی از معلمهای ورزشمان وارد محیطهای ورزشی شدم. من دختر بازیگوشی بودم، اما بعد از نابینایی کمتر هیجان داشتم؛ بنابراین معلممان یک روز ساعت ۱۱ شب با خانه تماس گرفتند و با مادرم صحبت کردند که مرا به محیطهای ورزشی ببرند. من تمرینات پرتاب وزنهام را آغاز کرده بودم. ما بر اساس بیناییمان کلاسبندی میشویم. یکی از دختران که همکلاس من بود بیمار شده و نتوانست به مسابقات برود؛ بنابراین من به جای او به المپیاد ورزشی نابینایان و معلولان رفتم. در آن مسابقات دو مقام در پرتاب دیسک و وزنه کسب کردم. از سال ۷۷ تا این لحظه در پرتاب دیسک نابینایان رکورددار هستم. سال ۸۰ در مسابقات قهرمانی کشور، ۶ مقام کسب کردم و قهرمان قهرمانان شدم. در سال ۸۲ مسابقات جهانی در کانادا برگزار میشد، ولی مشکل بیماری سارس همهگیر شده بود و با حضور ما موافقت نمیشد. در نهایت تصمیم به اعزام گرفته شد و یکی دو روز مانده به مسابقات، از من گذرنامه خواستند. سریع برای گذرنامه اقدام کردم و موفق شدم به مسابقات اعزام شوم. در این رقابتها ۱۳ کشور حضور داشتند و نخستین تجربه بانوان ایرانی بود.
به ما گفته شد جنبه سیاسی حضورتان مهمتر است. در نهایت حق من را خوردند و با ادغام کلاسبندیها نتوانستم مقام مناسبی کسب کنم. پس از حضور در ایران انگیزهام بیشتر شده بود و تمریناتم را ادامه دادم. سال ۸۴ قرار شد به مسابقات پاراآسیایی کوالالامپور اعزام شویم. در این مسابقات دو مقام نایب قهرمانی آسیایی کسب کردم و پس از آن نیز به ترکیه رفتیم و مقام سوم را کسب کردم. این مقام سبب شد تا سهمیه پاراالمپیک را بگیرم. در واقع نخستین بانوی ایرانی بودم که این سهمیه را کسب میکرد. وقتی به تهران رسیدم گفتند رکوردت در مسابقات جهانی مهم نیست و باید رکوردی را در تهران بزنی که ما قبول داریم . . . در المپیک لندن مقام پنجم را بدست آوردم . . .
تاکنون دریافتی مناسبی از فدراسیون نابینایان نداشتهام. فقط در زمان اعزام به مسابقات لندن 200 هزارتومان پول کتانی و 200 هزارتومان هزینه آژانس پرداخت کردند. پس از کسب مقام پنجم پارالمپیک نیز حدود 100 پوند به من جایزه دادند. یعنی در تمام این سالها من حدود یک میلیون تومان دریافتی داشتم.
در حال حاضر با مادرم شور و ترشی درست میکنم و به آشنایان میفروشم. یک مدت نیز نعناع و شوید خشک میکردم و میفروختم اما این کار دشوار بود و نتوانستم ادامه بدهم.
گاهی به قشم میروم و لباس میآورم تا به دوستان و آشنایان بفروشم. اما به هر حال این کار نیز مشکلاتی دارد. به عنوان مثال جای ثابتی ندارم که آنها را بفروشم. در خانه چقدر میتوان به غریبهها جنس فروخت؟
یکی از ورزشکاران معلول زعفرانفروشی میکند و من نیز به او کمک میکنم که این کار را انجام بدهد. به ازای هر زعفران هزارتومان سود کسب میکنم. این سود را نیز به اصرار او قبول کردم، ما همدردیم و باید به یکدیگر کمک کنیم وگرنه هیچکس به داد ما نمیرسد.
تا این لحظه 50 بسته زعفران فروختهام و این ماه 50 هزارتومان سود کردهام.
در اردیبهشت رکوردگیری دارم برای مسابقات جاکارتا و بعد از آن ورزش را کنار میگذارم. اگر نخواهم ورزش کنم افسرده میشوم اما مجبورم این کار را کنم و به زندگیام بچسبم. در حال حاضر سن من بالا رفته و نمیتوانم کار زیادی انجام بدهم.
یادآوری میشود چندی پیش نیز خبری در رسانهها منعکس شد مبنی بر اینکه خانم آتوسا عباسی دوچرخهسوار زن مدالآور ایران ازمسابقات بینالمللی و رکورددار رشته سرعت ایران، به علت مشکلات شدید مالی دستفروشی میکند.

No comments:
Post a Comment