Tuesday, July 18, 2017

قتل عام 30هزار زندانی سیاسی - 1367

«اعدام وحشیانه مجاهد شهید منیره رجوی ـ سمبل زندانیان مجاهد قتل‌عام‌شده ـ به‌دستور شخص خمینی، انزجار وسیعی را درسطح جامعه برانگیخته بود و همه می‌دانستند که منیره شهید، صرفاً به‌جرم خواهری مسعود و برای مصاحبه‌کردن علیه او همراه با دو کودک خردسالش سالها در اسارت و تحت شکنجه قرار داشت».
مریم رجوی
 
فتوای قتل‌عام زندانیان مجاهد توسط خمینی در سال ۱۳۶۷
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
 
از آن‌جا که منافقین (مجاهدین) خائن به‌هیچ‌وجه به ‌اسلام معتقد نبوده و هر چه می‌گویند از روی حیله و نفاق آنهاست، و به ‌اقرار سران آنها از اسلام ارتداد پیدا کرده‌اند و باتوجه به ‌محارب‌بودن آنها‌ ... و باتوجه به ‌ارتباط آنان با استکبار جهانی و ضربات ناجوانمردانه ‌آنان از ابتدای تشکیل نظام جمهوری اسلامی تاکنون، کسانی‌که در زندانهای سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری کـرده و می‌کنند، محارب و محکوم به ‌اعدام می‌باشند... رحم بر محاربین، ساده‌اندیشی است، قاطعیت اسلام در برابر دشمنان خدا از اصول تردید‌ناپذیر نظام اسلامی است. امیدوارم با خشم و کینه انقلابی خود نسبت به ‌دشمنان اسلام، رضایت خداوند متعال را جلب نمایید. آقایانی که تشخیص موضع به‌عهده آنان است، وسوسه و شک و تردید نکنند، سعی کنند ”اشداء علی‌الکفار“ باشند. تردید در مسائل قضایی اسلام انقلابی، نادیده‌گرفتن خون پاک و مطهر شهدا می‌باشد. والسلام
 
روح‌الله الموسوی الخمینی
 
دیگرهیچ خانواده‌یی ردی از فرزند یا عزیز دربندش پیدا نکرد. ظرف کمتر از 2ماه، بیش از30هزار زندانی سیاسی که غالباً از مجاهدین بودند، به‌قتل رسیدند. از عصر 5مرداد ۱۳۶۷ دربهای زندانهای اصلی بسته شد و کلیه ارتباطات با خارج از زندان، حتی تلفنها قطع شد. تمامی‌زندانیان کمیته مشترک نیز به ‌اوین منتقل شدند. در اوین منع کامل رفت و آمد برقرار شد. کلیه ملاقاتها از قبل قطع شده بود. محل بیدادگاه از دادسرا به ‌بند 209 و در نزدیکی محل حلق‌آویز کردن قربانیان منتقل گردید. ماهها و سالها بعد با درز اطلاعات و کشف گورهای دستجمعی در این‌جا و آن‌جا، بعضی از خانواده‌ها رد عزیزان خود را از لابلای قطعات اجساد و سنگ و کلوخ قبرستانها و گورهای جمعی پیدا کردند‌. ولی معدود کسانی هم بودند، مثل دخترک 4ساله «شاهرخ نامداری مسجدی»، که خیلی زود رد پدر خود را که یکی از قربانیان قتل‌عام مرداد بود، پیدا کرده بود.
 


مجاهد شهید شاهرخ نامداری مسجدی
دخترک در یکی از همان روزهای مرداد‌ماه 67، با یک دسته گل بابونه به‌ جلوی در زندان رفته بود تا پدرش را ملاقات کند. جلادان خمینی یک جلد قرآن و یک جلد نهج‌البلاغه به‌ همراه لباسهای خونین شاهرخ را در مقابل او گذاشتند و به ‌او گفتند: «دیگر پدرت را نمی‌بینی، او را کشتیم». دخترک معصوم در کنار مادرش همین کلمات را تکرار می‌کرد.
 شاهرخ به ‌هم‌زنجیرانش گفته بود اسم دخترم را ”طنین“ گذاشته‌ام «تا طنین فریادهای هزاران هزار عمو و خاله‌یی باشد که در زندانها و شکنجه‌گاهها فریادشان و حتی نامشان را کسی نشنیده است». بعضی ازاعدامها هم خودش طنین خود بود.
«مجاهد شهید یوسف هیبدی در سال 60 دستگیر شد ولی خانواده‌اش تا انتشار این عکس توسط سازمان مجاهدین در سال 67 از سرنوشتش بی‌خبر بودند»
 
در میدان اصلی شهر گچساران، اقدامات شتابزده پاسداران، تدارک یک اعدام خیابانی را نشان می‌داد.‌ اما بی‌اعتنا به ‌جست‌وخیز میمون‌وار آنها، دختر جوان با صلابت و استواری به ‌حقارت دژخیمان و صحنه‌یی که برای اعدامش چیده بودند، پوزخند می‌زد. معصومه را در ملاء‌عام در شهر زادگاهش، گچساران، حلق‌آویز کردند. آن‌قدر شکنجه ‌شده بود که دیگر روی پا نمی‌توانست راه برود و به‌کمک دستها خودش را روی زمین می‌کشید. صورتش را با اتو سوزانده بودند. بااین‌وجود روحیه سرشارش بر همه رنج و شکنجها پیشی می‌گرفت.
مجاهد شهید معصومه برازنده
 
 
«معصومه برازنده» یکی دیگراز 30هزار زندانی قتل‌عام شده در مرداد سال 67 بود. جلادان بدون این‌که خود بفهمند، مدال افتخار را بر گردنش انداخته بودند. روی آن نوشته شده بود: «منافقی که مأموریت بردن دیگران را نزد رجوی داشت». معصومه یکی از قاصدکهای آزادی بود که نیروهای داوطلب را به ‌ارتش آزادیبخش وصل می‌کرد.http://bit.ly/2aeX8gC

No comments:

Post a Comment