 |
محسن محمدباقر در فیلم غریبه و مه
آن فروریخته گلهای پریشان در باد کز میجام شهادت همه مدهوشانند نامشان زمزمه نیمهشب مستان باد! تا نگویند که از یاد فراموشانند… در یک آبادی پرتافتاده کنار دریا اهالی قایقی میبینند که به سوی ساحل پیش میآید. قایق را از آب میگیرند و در آن غریبهیی خسته و زخمی مییابند. غریبه نمیداند چه بر سرش آمده است. تنها به یاد میآورد که کسانی بر سرش ریخته بودند و او توانسته بگریزد. غریبه در آبادی میماند و میکوشد خود را بشناسد و بداند که از کجا آمده است؛ اما همواره نگران است که ناشناسانی که زخمیاش کردهاند، بازش یابند. او با پسرک چلاق ده دوست میشود و میخواهد برایش خانهیی بسازد… (۱) ۱۵مرداد سال ۱۳۶۷در اوج قتلعام زندانیان سیاسی در شهرهای میهن اسیر، ایران تحت حاکمیت آخوندها بزرگترین جنایت علیه بشریت بعد از جنگ جهانی دوم را تجربه میکند.
قتلعام ۶۷ – مجاهد شهید محسن محمد باقر
در میان قتلعام شدگان و در میان ۳۰هزار قهرمان سربهدار، هنرمند نوجوان مجاهد خلق، محسن محمد باقر، نیز قرار دارد. رژیم ضدبشری خمینی، او را که از دو پا فلج بود، با سنگدلی و شقاوت تمام به جوخه اعدام سپرد تا ضعف و زبونی و خفت و ناتوانی خود در برابر اراده مستحکم مجاهد خلق را به نمایش بگذارد. محسن محمد باقر از همان اوان کودکی دلبسته و سرشار از هنر بود. با وجود سن کم در دوبله به فارسی تعدادی از فیلمهای کارتونی کودکان نقش داشت و در فیلمهای سینمایی فارسی نیز بازی کرد. در دهه پنجاه در فیلم سینمایی ”غریبه و مه ”نقش یک بچه فلج را با هنرمندی بینظیر به نمایش گذاشت.
|
قتلعام ۶۷ – مجاهد شهید محسن محمدباقر در فیلم غریبه و مه
محسن محمد باقر پس از پیروزی انقلاب ضدسلطنتی به صفوف هواداران پرشور مجاهدین پیوست و در برابر اقدامات هنرستیز رژیم آخوندی دست به اعتراض زد. فعالیت و مقاومت او در برابر یورش افسارگسیخته ارتجاع به آزادی، سرانجام سبب دستگیری و زندانی شدن او گردید. اما در زندان مخوف گوهر دشت، در دل سالهای سیاه دهه 60، چون گوهری درخشان، درخشید. همرزمانش در زندان میگفتند، او از پرشورترین زندانیان مجاهد خلق بود و روحیهای بشاش داشت، بهنحوی که در برنامهها و مراسم جمعی در زندان بهطور فعال و پرشور وارد میشد.
https://www.mojahedin.org/news/203109?c=twitter
No comments:
Post a Comment